بسم الله الواحد القهار./
سلام علیکم..
بدون هیچ توضیح و تفسیری ابتدا این عناوین را از نظر بگذرانید:
مجمع وبلاگنویسان مسلمان
هیئت وبلاگنویسان ایران
دفتر توسعه وبلاگ دینی
مجمع وبلاگنویسان مهدوی
انجمن وبلاگنویسان مذهبی
انجمن وبلاگنویسان عاشورایی
همچنین گرامی باد یاد و خاطره مجمع وبلاگنویسان حزب الله..
واما بعد..
با این رویه پیش بینی می کنم که در آینده شاهد ظهور این عناوین نیز باشیم:
مجمع وبلاگنویسان نماز شب خوان
انجمن وبلاگنویسان اهل مناجات های سحرگاهی
خانه وبلاگنویسان دعای کمیل خوان
جامعه وبلاگنویسان ذعای کمیل خوان (شاخه شب جمعه شابدوالعظیم رو ها)
کانون وبلاگنویسان طرفدار حاج منصور ارضی
مجمع وبلاگنویسان با روضه امام حسین(ع) حال کن
مجمع وبلاگنویسان با روضه حضرت عباس(ع) حال کن
انجمن وبلاگنویسان هیئت بالایی
کانون وبلاگنویسان مسجد محله پایین
و.........
سال اتحاد ملی است. یا ایهاالمسلمون، فاین تذهبون؟!
همین./
هو الشافی./
سلام علیکم..
عرض شود که حقیر از روز گذشته به بعد، یقین کرده ام که هم اتحاد ملی دارم و هم انسجام اسلامی می دانم.!! و صد البته این دانش فراوان، به شدت مرهون پخش سخنرانی های حضرت آقا از صدا و سیمای ضرغامی و به یمن قرار دادن مشروح این سخنان در سایت وابسه به بیت هست و بوده است و خواهد بود. نتیجه اینکه در این راستا، هیچ نیازی به تحلیل فرامین مقام معظم رهبری و یاری گرفتن از تحلیل های ارائه شده توسط اساتید امر، احساس نمی کنم..
(توجه نمایید که این تا حدودی شبیه به نوعی فقاهت و اجتهاد سیاسی و عقیدتی است. یعنی من....!!)
البته لازم به ذکر است که این حقیر سراپاتقصیر، تازگی ها کاشف به عمل آورده ام که یحتمل خداوند متعال، زمانی که طرح نزول قرآن بر پیامبر اکرم(ص) را برنامه ریزی می نمود، از اهمیت قرار دادن نام مبارک حضرت علی(ع) به عنوان وصی پیامبر، در متون قرآن، بی خبر بود. والا قطع به یقین برای جلوگیری از خیانت اهل سقیفه،
نسبت به این امر اقدامات لازم را مبذول می فرمود.!!
و البته از همین دست است این امر که حضرت آقا، در سخنان خود در باب اتحاد ملی و انسجام اسلامی، از به کار بردن اصول مرتبط با ولایت، پرهیز می نمایند.!! و این شیوه مورد استفاده توسط ایشان، نشان از اهمیت کم و درجه دو بودن ولایت اهل بیت دارد.!!
(نقض قرض اگر شنیده باشید، همین است.!! و البته دقت نمایید که این همه را حقیر از همان اجتهاد سیاسی مورد اشاره در ابتدای عرائضم حاصل نموده ام.!!)
راستی تا فراموشم نشده این نکته را نیز یادآور شوم که این حقیر، برای فعالیت در عرصه اتحاد ملی و انسجام اسلامی، به شدت دارای انگیزه و اشتیاق می باشم. خاصه از زمانی که در چند مورد جشن تولدی دیگر، معتادان شرکت نموده ام و اتحاد و انسجام را در وجود این عزیزان! به خوبی درک نموده ام.!!
بعد التحریر:
جمیعا توجه نمایید که این مطالب احتمالا هیچ ارتباطی با جلسه روز گذشته دوستان همایش .... ندارد.!!
ثانیا دقت بیشتر مبذول بفرمایید این همه بیان طنز ماوقع همان جلسه است.!!
چقدر خوب شد کسی نفهمید آنچه را که در پست قبلی نوشته بودم و نمی خواستم کسی بفهمد.! حتی آن قلیلی که می خواستم بفهمند نیز نفهمیدند.!
بی دردها اینجا نروند بهتر است.!!
همین./
بسم الله القاسم الجبارین./
چند سال پیش از این در خانواده ای (که اصولا شبیه به خانواده های کتابهای زندگی نامه مشاهیر دینی و خاصه شهدا بود) دیده به جهان گشود و طبیعتا چند سال پس از این نیز (در خوانواده ای که کماکان مشابه خانواده های سوپر استار آسمان دیانت است) به دیار باقی خواهد شتافت..
مثل تمام آدمهای این مملکت، احتمالا به مدرسه رفت. یکی از نکات جالب در این مرحله از زندگی وی این است که وی هنوز معلم کلاس اول خود را به یاد دارد، و بنا بر مصالحی، ماهی یکبار و در سال 17 بار!! بوسه زدن بر دست معلم کلاس اول خود را تمرین می کند. که صد البته این از عجایب و معجزات است که سال ها 17 ماهه هستند..
دانشگاه رفتن وی، هنوز در هاله ای از ابهامات قرار دارد که چطور و چگونه و اصلا کجا، اتفاق افتاده است.!! (رجوع شود به نظریات آقا سید سجاد)
برخی از علمای فن، وی را از درس خوانده های دانشگاه طلبه ــ دانشجو پروری وابسته به جناح راست، و با مدیریت.... می دانند..
برخی دیگر، بر این نظریه اشکال وارد می کنند و نامبرده را از دانشجویان دانشگاه پاسدار پرور وابسته به یکی از ارگانها می دانند..
البته در این میان هستند کسانی که اصولا وی را نه تنها دانشجو نمی دانند بلکه در اتمام دوره دبیرستان وی، شک نزدیک به یقین دارند.!
که با توجه به شواهد و قرائن موجود احتمال آخر، بیشتر مورد تایید می باشد. مضاف بر اینکه شواهد و مستندات بسیاری مبنی بر عدم اتمام دوره پیش دبستانی توسط وی، وجود دارد..
این همه اطلاعات موجود از نامبرده، تا زمان حال بوده و البته طبق پیگیری ها و تحقیقات برخی نهادهای خاص!! (در حد خیلی خاص) مطلبی بیش از این در مورد وی به دست نیامد و یحتمل نیز به دست نخواهد آمد..
(اخوی دانشگاه امام صادقی، تلاش زیاد و سعی بیهوده نکن برادر. گشتیم نبود. نگرد نیست!!)
بعدالتحریر:
قدیمتر معمولا وقتی سرحال بودم و معنویات در وجودم موج میزد، وبلاگ می نوشتم. جهاد مقدس، یادگار همان ایام است. اما حالا....
حالا گاهی که ناگهان طعم دهانم کمی تلخ می شود و چشمانم سیاهی می رود و گوشهایم سوت می کشد و صداهای عجیب و غریب غرشهای انفجار مانند و مهیب در مخیله ام می پیچد، و برای آرام شدن سردردهای مشابه میگرن حاد، همچون اسب وحشی، سر بر زمین می کوبم، هوای نوشتن به سرم میزند..
اضافه کنید برای همیشه عصا به دست شدن را..
راستی اینجا دیگر قرار نیست، نه از بیت شهید بی نشان خبری باشد و نه از التماس دعا گفتن اثری. اینجا قرار است همه آنچه سید پویان حسین پور هست، نمایش داده شود. شاید بی کم و کاست..
همین./
بسم الرب الشهداء
سلام علیکم..
برای نوشتن این وبلاگ هیچ دلیل ندارم. و همین شاید تنها دلیل نوشتنش باشد..!!
امروز ناگهان دلم برای دوباره از نو نوشتن در این دنیای مجازی تنگ شد. این بود که دوباره دستم به کیبورد رفت و..
الان که می نویسم مطمئن نیستم که فردا و فرداهای دیگر دوباره خواهم نوشت..
می نویسم برای خاطر خود نوشتن. می نویسم برای نوشتن از خود. می نویسم برای اینکه نوشتن فی نفسه خوب است. حتی اگر خزعبلاتی مثل نوشته های من باشد..
نوشته ها همیشه رنگی از حقیقت در خود ذخیره دارد. رنگی از حقیقت انسان. حقیقت وجود..
اما رنگ حقیقت مدفون در نوشته هرکسی به نقشی متفاوت از دیگری است. درست شبیه خطوط انگشتان دست که هیچ همتای دیگری در عالم ندارد.!!
گذر ایام، تنها اشعه ای از حقیقت مستور و خاک خورده نوشته های من است..
همین./